تضارب عقل و دل

 
دوست دارم بر شبم مهمان شوی
بر کویر تشنه چون باران شوی
 دوست دارم تا شب و روزم شوی
نغمه ی این ساز پر سوزم شوی
دوست دارم خانه ای سازم ز نور
نام تو بر سردرش زیبا ز دور
دوست دارم چهره ات خندان کنم
گریه های خویش را پنهان کنم
دوست دارم بال پروازم شوی
لحظه ی پایان و آغازم شوی
دوست دارم ناله ی دل سر دهم
یا به روی شانه هایت سر نهم
دوست دارم لحظه را ویران کنم
غم ، میان سینه ام زندان کنم
دوست دارم تا ابد یادت کنم
با صدایی خسته فریادت کنم
دوست دارم با تو باشم هر زمان
گر تو باشی،من نبارم بی امان
/ 2 نظر / 19 بازدید
صمدمطلق

سلام وبلاگ خوبی دارید ممنون از مطالبتون خیلی خوشحال میشم به وبلاگ منم یه سری بزنید و اگه قابل دونستید لینکم کنید من با اجازتون شمارو لینک میکنم

ذ

عالیه